طبیعت، آنچه میبینیم و آنچه نمیبینیم
- دستهبندی
- رویدادها و اتفاقات
- تاریخ
- ۱۴۰۵/۶/۷
- زمان مطالعه
- ۷ دقیقه
طبیعت، آنچه میبینیم و آنچه نمیبینیم
سالهاست بخشی از زندگی من در طبیعت و میان حیاتوحش گذشته است. در این سالها بارها با صحنههایی روبهرو شدهام که تشخیص «تهدید» در آنها ساده به نظر میرسید: حیوانی که در جاده کشته شده، منطقهای که تخریب شده یا ردپای انسانی که نباید آنجا میبود.
اما هرچه بیشتر در طبیعت کار کردم، بیشتر فهمیدم که مسئله معمولاً به این سادگی نیست.
یک بار ممکن است لاشه یک حیوان کنار جاده پیدا شود و همهچیز روشن به نظر برسد: جاده، خودرو و تصادف. اما سؤال مهمتر این است که چرا حیوان اصلاً از آنجا عبور کرده بود؟ آیا مسیر طبیعی حرکتش قطع شده بود؟ آیا برای پیدا کردن آب یا طعمه یا درپی جفت مجبور شده بود مسافت بیشتری طی کند؟
گاهی یک تهدید، خودش نتیجه تهدید دیگری است.
به همین دلیل است که در حفاظت از حیاتوحش، پیدا کردن یک «مقصر» همیشه به معنای پیدا کردن مسئله اصلی نیست.
بعضی تهدیدها دیده نمیشوند
ما معمولاً تهدید را با اتفاقی که ناگهان رخ میدهد میشناسیم: شکار، تصادف، آتشسوزی یا تخریب مستقیم زیستگاه.
اما بسیاری از آسیبها بیآنکه اتفاق بزرگی در یک روز رخ دهد، شکل میگیرند.
ممکن است دشتی همچنان سبز به نظر برسد، کوهی همچنان سر جای خود باشد و هیچ حیوانی هم تلف نشده باشد، اما جمعیت طعمهها کاهش پیدا کرده باشد، یک مسیر حرکتی از بین رفته باشد یا منابع آب کمتر شده باشند.
در چنین شرایطی، زیستگاه هنوز روی نقشه وجود دارد، اما آرامآرام توانایی خود را برای پشتیبانی از حیات از دست میدهد.
این شاید یکی از دشوارترین بخشهای حفاظت باشد: بسیاری از مهمترین تغییرات، در ابتدا هیچ تصویر دراماتیکی تولید نمیکنند.
یادم میآید با یکی از اساتید دانشگاههای آلمان همسفر شده بودیم به مقصد پارک ملی گلستان. ما به این پارک زیبا و قدیمی میبالیدیم و از زمین و زمان و قدمت آن میگفتیم. استاد اما با متانت به ما گفت که بر اساس شواهدی که میبیند پارک ملی فقط در بخشهایی که دسترسی بسیار سختی داشته درختان قدیمی خودش را حفظ کرده و مابقی جنگل رشدی دوباره پس از برداشت زیاد چوب در سالهای بسیار دور داشته. در واقع برای ما که جوان بودیم آنچه مشاهد میکردیم دستخوش تغییرات زیادی در گذشته بود.
کدام تهدید مهمتر است؟
فرض کنیم یک گونه همزمان با کاهش طعمه، خشکسالی، جاده، دام و از بین رفتن بخشی از زیستگاهش مواجه است. کدامیک مهمتر است؟
پاسخ همیشه روشن نیست.
متخصصان برای ارزیابی یک تهدید فقط به شدت آن نگاه نمیکنند. باید دید تهدید چه وسعتی دارد، با چه سرعتی عمل میکند، چه تعداد از افراد یک جمعیت را تحت تأثیر قرار میدهد و آیا اثر آن قابل برگشت است یا نه.
و یک چیز دیگر هم اهمیت زیادی دارد: خود جمعیت در چه وضعیتی است؟
مرگ چند حیوان در یک جمعیت بزرگ با مرگ همان تعداد در جمعیتی کوچک و شکننده معنای یکسانی ندارد.
همچنین ممکن است تهدیدی امروز چندان جدی به نظر نرسد، اما اگر سالها ادامه پیدا کند، به مسئلهای بسیار بزرگ تبدیل شود.
در حفاظت، زمان هم بخشی از مسئله است.
تهدیدها معمولاً تنها نیستند
در طبیعت، عوامل مختلف به هم متصلاند.
کاهش آب میتواند باعث کاهش پوشش گیاهی شود. کاهش پوشش گیاهی میتواند جمعیت طعمهها را پایین بیاورد. کاهش طعمه میتواند یک گوشتخوار را مجبور کند مسافت بیشتری طی کند. و همین جابهجایی بیشتر ممکن است احتمال برخورد آن با جاده یا انسان را افزایش دهد.
در چنین شرایطی اگر فقط آخرین حلقه، مثلاً تصادف جادهای، را هدف قرار دهیم، ممکن است مسئله اصلی همچنان باقی بماند.
برای همین حفاظت موفق بیشتر از آنکه شبیه خاموش کردن یک آتش باشد، شبیه فهمیدن شبکهای از ارتباطات است.
از کجا میفهمیم چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟
بخشی از کار حفاظت، دیدن چیزهایی است که در نگاه اول دیده نمیشوند.
دوربینهای تلهای، ردپاها، اطلاعات محیطبانان و مردم محلی، تصاویر ماهوارهای، آمار تلفات جادهای، تغییرات پوشش گیاهی و دادههای مربوط به جمعیت گونهها، هرکدام قطعهای از این تصویر را در اختیار ما میگذارند.
هیچکدام بهتنهایی حقیقت کامل را نشان نمیدهند.
گاهی حتی چیزی که نمیبینیم مهم است. پیدا نکردن یک یوز در منطقه لزوماً به معنی نبودنش نیست؛ همانطور که افزایش مشاهدهها لزوماً به معنی افزایش جمعیت نیست.
یادم میآید یک بار با یکی از استادان دانشگاهی آلمان همسفر بودیم و به سمت پارک ملی گلستان میرفتیم. ما که آن زمان جوانتر بودیم، با افتخار از این پارک قدیمی و زیباییهایش میگفتیم؛ از قدمت جنگل و درختان کهنسالش و از اینکه چه بخش ارزشمندی از طبیعت ایران را در خود نگه داشته است.
استاد اما با دقت به اطراف نگاه میکرد و بعد به ما گفت: «اگر به خود درختها نگاه کنید، بخشی از چیزی که میبینید آنقدرها هم قدیمی نیست.» توضیحش این بود که شواهد نشان میدهد بخشهایی از جنگل که دسترسی به آنها بسیار دشوار بوده، درختان قدیمی خود را بهتر حفظ کردهاند، اما قسمتهای دیگری از جنگل پس از برداشت شدید چوب در گذشته دوباره رشد کردهاند.
آن روز برای من نکته جالبی داشت. ما جنگل را همانطور که میدیدیم، قدیمی و دستنخورده تصور میکردیم؛ اما تاریخ آن جنگل در چیزی فراتر از ظاهر امروزش پنهان بود.
شاید درباره بسیاری از زیستگاهها همینطور باشد. آنچه امروز میبینیم فقط یک لحظه از تاریخ طبیعت است و بدون شناخت گذشته، ممکن است بهسادگی درباره وضعیت واقعی آن قضاوت اشتباهی داشته باشیم.
حفاظت، بیش از هر چیز، تمرین صبورانه برای فهمیدن الگوهاست.
چرا این موضوع فقط به یوز یا حیاتوحش مربوط نیست؟
شاید در نگاه اول حفاظت از یک گونه کمی دور از زندگی روزمره ما به نظر برسد. چرا باید برای حیوانی که ممکن است هرگز نبینیم نگران باشیم؟
من در سالهایی که در طبیعت کار کردهام، کمتر از گذشته به این سؤال با پاسخهای احساسی فکر میکنم.
مسئله فقط این نیست که ما حیوانات را دوست داریم. مسئله این است که حیاتوحش بخشی از همان سامانهای است که خود ما در آن زندگی میکنیم.
وقتی یک زیستگاه از بین میرود، فقط یک گونه چیزی را از دست نمیدهد. آب، خاک، پوشش گیاهی، اقتصاد جوامع محلی و در نهایت کیفیت زندگی انسان هم تحت تأثیر قرار میگیرد.
حفاظت از طبیعت، اگر درست انجام شود، لطفی در حق طبیعت نیست.
ما از چیزی مراقبت میکنیم که خودمان هم بخشی از آن هستیم.
سالها پیش، وقتی بیشتر به این فکر میکردم که چرا باید از یک گونه، مثلاً یوز، حفاظت کنیم، پاسخها معمولاً حول فایدهای میگشت که آن گونه برای ما دارد. بعدها بیشتر به این فکر کردم که شاید مسئله فقط این نباشد که یوز چه فایدهای برای ما دارد.
شاید لازم باشد طبیعت را فقط وقتی نبینیم که برای ما مفید است، یا فقط زمانی که زخمی شده و در خطر است.
در طبیعت، ما با موجوداتی روبهرو نیستیم که باید برای بودنشان حتماً دلیلی از طرف ما داشته باشند. آنها پیش از اینکه ما درباره ارزششان تصمیم بگیریم، وجود داشتهاند و بخشی از همین جهانی هستند که ما هم در آن زندگی میکنیم.
شاید به همین دلیل است که بعد از سالها کار در طبیعت، هنوز فکر میکنم مهمترین سؤال درباره یک تهدید این نیست که «چقدر ترسناک است؟»
سؤال مهمتر این است:
اگر امروز آن را نبینیم، فردا چه چیزی را از دست خواهیم داد؟
شاید حفاظت واقعی از همینجا شروع شود؛ از تلاش برای دیدن چیزهایی که هنوز از دست نرفتهاند.
گرداورنده: امیرحسین خالقی
مطالب مرتبط
یوز و خانهای که روی نقشه نیست
- زمان مطالعه
- ۵ دقیقه
- دستهبندی
- رویدادها و اتفاقات
بعضی آدمها ممکن است تنها یک بار وارد زیستگاه یوز شوند و با خوششانسی همان روز یکی را ببینند. بعضی دیگر سالها در همین زیستگاهها کار میکنند و شاید هیچوقت یوزی نبینند.
روز جهانی خرس سیاه آسیایی
- زمان مطالعه
- ۶ دقیقه
- دستهبندی
- رویدادها و اتفاقات
روز جهانی خرس سیاه آسیایی فرصتی است برای آشنایی با یکی از ناشناختهترین گونههای خرس جهان و جلب توجه به ضرورت حفاظت از آن.
یک فصل مشترک
- زمان مطالعه
- ۶۰ دقیقه
- دستهبندی
- رویدادها و اتفاقات
مطالعهای دربارهی چگونگی مواجههی مدیران و کسبوکارها با شرایط بحرانی و ناشناخته.