سام‌کافی‌رسترز

یوز و خانه‌ای که روی نقشه نیست

دسته‌بندی
رویدادها و اتفاقات
تاریخ
۱۴۰۵/۶/۷
زمان مطالعه
۵ دقیقه

این متن جدید رو متاسب برای سایت خودت ترجمه کن:
یوز و خانه‌ای که روی نقشه نیست

فکر می‌کنم در تمام سال‌هایی که در طبیعت ایران کار کرده‌ام، شاید
شش یا هفت بار بیشتر یوزپلنگ را از نزدیک ندیده باشم. برای حیوانی که این‌همه
درباره‌اش نوشته و صحبت شده، دیدنش در طبیعت اتفاقی بسیار نادر است.

اولین بار را هنوز خوب به یاد دارم.

حدود سی ساله بودم و چند سالی را به عشق دیدن یوز در طبیعت ‌گذرانده
بودم. یک روز وقتی به یکی از دوربین‌های تله‌ای رسیدیم، متوجه ردپاهای تازه دو یوز
در اطراف آن شدیم. دوربین را بررسی کردیم و دیدیم که آن دو تقریباً دو ساعت پیش از
آنجا عبور کرده بودند.

تصمیم گرفتیم ردشان را بگیریم.

شاید صد متر هم پیش نرفته بودیم که ناگهان دو یوز نر را دیدیم که
زیر سایه اخم کوه دراز کشیده بودند. کاووس و جمشید بودند؛ دو برادر و از نرهای
غالب توران.

یکی از آن‌ها چند دقیقه بعد متوجه حضور ما شد. از جایش بلند شد،
اما فرار نکرد. ما هم همان‌جا ماندیم و چند دقیقه، با دل سیر، تماشایشان کردیم.
بعد آرام از ما فاصله گرفتند و در چشم‌انداز محو شدند.

بعضی آدم‌ها ممکن است تنها یک بار وارد زیستگاه یوز شوند و با خوش‌شانسی
همان روز یکی را ببینند. بعضی دیگر سال‌ها در همین زیستگاه‌ها کار می‌کنند و شاید
هیچ‌وقت یوزی نبینند.

این تفاوت، چیز مهمی درباره یوز به ما می‌گوید.

یوز حیوانی نیست که زندگی‌اش را بتوان با دیدن یا ندیدن خودش فهمید.

برای شناختن یوز باید کمی عقب‌تر بایستیم و به جایی نگاه کنیم که
در آن زندگی می‌کند.

خانه یوز کجاست؟

وقتی می‌گوییم «منطقه حفاظت‌شده»، خیلی‌ها ممکن است ناخودآگاه چیزی
شبیه یک باغ‌وحش بسیار بزرگ را تصور کنند؛ محدوده‌ای که دورش حصار کشیده شده،
حیوانات داخل آن هستند و بیرون آن، دنیای دیگری آغاز می‌شود.

اما بیشتر مناطق حفاظت‌شده چنین چیزی نیستند. البته اسامی دیگری هم
برای حفاظت از مناطق طبیعی داریم. مثلاً، یوزها در پناهگاه حیات وحش میاندشت و
ذخیره‎‌گاه مشارکتی یوزکنام هم
هستند.

مرز یک منطقه حفاظت‌شده معمولاً روی نقشه مشخص است، نه روی زمین.
یوز این مرز را نمی‌بیند و طبیعت هم آن را نمی‌شناسد.

یوز ممکن است برای پیدا کردن آب، طعمه یا جفت، از جایی خارج از
محدوده‌ای که ما روی نقشه «حفاظت‌شده» نامیده‌ایم عبور کند. برای او مهم نیست این
سوی خط، منطقه حفاظت‌شده است و آن سوی خط، مرتع، روستا یا زمین دیگری.

برای یوز، همه این‌ها بخشی از یک چشم‌انداز است.

به همین دلیل، وقتی از حفاظت یوز حرف می‌زنیم، شاید بهتر باشد به
جای اینکه فقط بپرسیم «یوز در کدام منطقه حفاظت‌شده زندگی می‌کند؟»، سؤال دیگری
بپرسیم:

یوز برای زندگی به چه سرزمینی نیاز دارد؟

پاسخ، یک نقطه روی نقشه نیست.

این خانه فقط متعلق به یوز نیست

یوز بدون طعمه نمی‌تواند زندگی کند.

در زیستگاه‌های ایران، آهو یکی از مهم‌ترین طعمه‌های یوز است.
بنابراین اگر بخشی از زیستگاه را برای یوز امن کنیم، اما جمعیت طعمه‌ها در آن کاهش
پیدا کند، امنیت به‌تنهایی مسئله را حل نمی‌کند.

و آهو هم به چیزی بیشتر از یک منطقه امن نیاز دارد. به آب، پوشش
گیاهی و سرزمینی نیاز دارد که بتواند در آن زندگی کند.

در توران، وقتی از زیستگاه یوز حرف می‌زنیم، در واقع داریم درباره
مجموعه‌ای از موجودات و فرایندها حرف می‌زنیم: آهو، گوسفند وحشی، پوشش گیاهی، آب،
خاک و گونه‌های دیگری که شاید در نگاه اول هیچ ارتباطی با یوز نداشته باشند.

حتی گیاهانی مثل درمنه و قیچ بخشی از این داستان‌اند. شاید عجیب
باشد که وقتی درباره نجات یوز صحبت می‌کنیم، از یک بوته قیچ هم حرف بزنیم. اما
طبیعت مجموعه‌ای از موجودات جدا از هم نیست.

اگر پوشش گیاهی تغییر کند، علفخواران تحت تأثیر قرار می‌گیرند؛ اگر
طعمه‌ها کاهش پیدا کنند، یوز هم تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

به همین دلیل گاهی از بعضی گونه‌ها به عنوان گونه چتر یاد
می‌شود. ایده ساده است: حفاظت از گونه‌ای که به زیستگاه وسیع و سالمی نیاز دارد،
می‌تواند به حفاظت از بخش بزرگی از همان زیستگاه و بسیاری از گونه‌های دیگر هم کمک
کند.

البته این چتر همه‌جا و برای همه‌چیز کافی نیست. هر گونه نیازهای
خودش را دارد. اما یوز به ما یادآوری می‌کند که نمی‌توان یک حیوان را جدا از خانه‌اش
حفظ کرد.

توران را نمی‌شود به یک خط روی نقشه تقلیل داد

منطقه حفاظت‌شده توران یکی از مهم‌ترین زیستگاه‌های باقی‌مانده
برای یوز آسیایی در ایران است. اما حتی اگر بهترین حفاظت ممکن را در داخل مرزهای
آن انجام دهیم، باز هم سؤال تمام نمی‌شود.

اگر مسیر حرکت یوز قطع شود چه؟

اگر بین دو زیستگاه مناسب، جاده‌ای پرتردد ساخته شود چه؟

اگر زیستگاه‌های اطراف به تدریج تغییر کنند چه؟

اگر طعمه‌ها کاهش پیدا کنند و یوز مجبور شود برای پیدا کردن غذا
مسافت بیشتری طی کند چه؟

آن‌وقت مسئله دیگر فقط «حفاظت از توران» نیست. مسئله، حفاظت از چشم‌اندازی
است که توران بخشی از آن است.

شاید اینجا تفاوت میان «حفاظت از یک منطقه» و «حفاظت از یک
اکوسیستم» خودش را نشان می‌دهد.

یک منطقه ممکن است روی نقشه مرز مشخصی داشته باشد، اما زندگی درون
آن مرزها چنین مرزهایی ندارد.

یوز را نمی‌توان در یک قاب نگه داشت

آن روز که کاووس و جمشید را زیر سایه کوه دیدم، فقط دو یوز دیدم.

امروز اگر به همان صحنه فکر کنم، چیزهای بیشتری می‌بینم.

کوهی که سایه‌اش را به آنها داده بود. دشت اطرافشان. طعمه‌هایی که
باید در آن زندگی می‌کردند. آب‌هایی که شاید به آنها دسترسی داشتند. مسیرهایی که
پیش از آن آمده بودند و مسیرهایی که بعد از ما در پیش داشتند.

آن دو یوز تنها نبودند. بخشی از یک سرزمین بودند.

شاید مهم‌ترین چیزی که درباره یوز باید بدانیم همین باشد: برای
حفاظت از آن، نباید فقط خود یوز را ببینیم.

باید خانه‌اش را ببینیم.

و خانه یوز، برخلاف خانه‌های ما، دیوار ندارد.

مرزش را ما روی نقشه می‌کشیم، اما زندگی درون آن مرزها اتفاق نمی‌افتد.

شاید حفاظت واقعی از جایی شروع شود که یاد بگیریم این تفاوت‌ها را
بفهمیم.

گرداورنده: امیرحسین خالقی